تبلیغات
* روان شناسی ** ** psycology *

* روان شناسی ** ** psycology *
 
نویسندگان
ابر برچسب ها
لینک های مفید
تبلیغات

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه, سازگارى, مهربانى, مدیریت

قسمت 4
خلاصه قسمتهاى گذشته
در قسمت قبـل روشن شد كه ازدواجهاى متعدد پـیامبـر اكرم(ص)نه تنها مباح, بلكه لازم و ضرورى بـود و بـه نوبـه خود فداكارى بـه حساب مىآمد, تا حضرت زنان بـى سرپـرست را سرپـرستـى كند; قبـایل مختـلف را بـه خود و اسلام متـمایل سازد; كینه ها را تـقلیل دهد; روحیات ضعیف شده را تقویت كند; سبب آزادى اسرا را فراهم سازد و ... تمامى مشركان, یهودیان و سایر دشمنان پیامبر(ص)كه در آن زمان سخن بـه انتقاد گشودند و انواع اتهامات را متوجه ایشان ساختند, هیچ كدام چنین نقصى را متـوجه آن حضرت نكردند, بـلكه ازدواجهاى او را ستودند. حتى ابوسفیان كه بزرگترین دشمن پیامبر اكرم(ص)بـود و دست از مخالفت بـا دین اسلام بـرنداشت وقتـى شنید ایشان با ام حبیبـه ـ دختر ابـوسفیان ـ ازدواج كرده است, از فرط خـوشحـالى گفت: هذا الفحـل لا یرغم انفه; شكست و خـوارى بـر این جوانمرد مباد!

چند پرسش در باره زندگى خصوصى پیامبر(ص)
اكنون نوبت به پاسخگویى بـه سایر پرسشهایى است كه در اول فصل مطرح كردیم:
چرا پیامبر اكرم(ص)در روزى كه سهم حفصه بود, كنار ماریه قرار گرفت, تا حفصه به وى اعتـراض كند؟ چرا بـه دنبـال اعتـراض حفصه برخى از اخبار غیبـى را در اختیار او گذاشت, تا وى آنها را بـا عایشه در میان گذارد؟ چـرا بـراى خوردن شربـت عسل در غرفه زینب بنت جحش بیشتر تـوقف كرد, تـا عایشه تـحریك شود؟ چرا در روزى كه سهم عایشه بود, بـا حضرت على(ع)زیاد صحبـت كرد, تا عایشه دلتنگ شود و اعتراض كند؟ چرا فرزندان زهرا(س)را زیاد دوست مى داشت, تا موجب تحریك برخى همسران خود شود؟
در این باره چند بحث مطرح است:
اول اینكه: این چراها حد و نهایتى دارد؟
دوم: آیا بـه این چراها بـاید جواب كلامى داد یا جواب تاریخى؟
سوم: بـر فرض اینكه بـخواهیم جـواب تـاریخى دهیم, آیا تـمامى حوادث تاریخى ثبـت و ضبـط شده است؟ و آیا تاریخ بـه طور كامل و صحیح براى ما نقل شده است؟
چهارم: آیا در هنگام جواب دادن بـاید خواننده را فرد مسلمانى كه بـه نبـوت پـیامبـر اكرم(ص)و عصمت او معتقد است, فرض كرد یا خواننده را فردى كه بـه هیچ یك از امور ذكرشده اعتـقادى ندارد, در نظر گرفت؟
بدیهى است بـا انتخاب هر یك از گزینه هاى فوق, نحوه جواب دادن به سوالهاى مطرح شده, فرق مى كند, ولى چون بحث اصلى ما چیز دیگرى است و جواب گفتن تنها بـراى آماده كردن زمینه بـراى بـحث اصلى, یعنى سازگارى پیامبر اكرم(ص)در خانواده است, جواب این سوالها و اعتراضات را به اجمال مطرح مى كنیم; به طورى كه ذهن پرسش گر ـ از هر نوع كه باشد به اقناع نسبى دست یابـد, تا بـه فصل بـعدى كه مهمترین فصل نوشتار است, برسیم.
در روابط اجتماعى و روابـط خانوادگى همیشه چراها وجود دارد و انسان بـا اندكى دقت مى یابـد كدام ((چـرا)) اصلى اسـت و كدامین انحرافى. كدامین حادثه علت است و كدامین معلول. بـا مثالى مطلب را ملموستر مى كنیم: پیامبر اكرم(ص)و اصحاب به ساختن مسجدالنبـى مشغول بـودند و هر یك سنگهایى را از فاصله اى نسبـتـا دور بـراى بناى مسجد مىآوردند. عمار كه فرد نیرومندى بود, هر بـار دو سنگ مىآورد و مى گفت: یكى سهم خـودم و دیگرى را بـه نیابـت از رسـول اكرم(ص)مىآورم. اصحاب كه قوت و نیروى او را دیدند, بـر پـشت او سه سنگ مى گذاشتـند تـا بـیاورد و خودشان یك سنگ مىآوردند. عمار پیش رسول اكرم(ص)شكایت بـرد و گفت: اینان مى خواهند مرا بـكشند. پیامبـر اكرم(ص)فـرمود: ((تـقتـلك فـئه البـاغـیه; تـو را گروه تـجـاوزكار خواهد كشت. )) (1)این جـمله در ذهن اصحاب ماند, تـا اینكه پس از حدود سى و پنج سال جنگ صفین شروع شد و عمار به دست لشكریان معاویه كشتـه شد. معلوم شد گروه معاویه ((فئه بـاغیه)) هسـتـند, ولى معاویه و عمروعاص فورا بـا تـرفند گفتـند: ما فئه باغیه نیستیم, بـلكه لشكریان على فئه بـاغیه هستند, چرا كه اگر آنان عمار را به میدان نمىآوردند, كشته نمى شد.(2
بـا اندكى تـإمل روشن مى شود آوردن عمار بـه میدان جرم نیست, زیرا اولا هر كسى در میدان جـنگ از تـمامى امكانات خود استـفاده مى كند; ثانیا عمار خـود بـا تـشخـیص خـویش در صف لشكریان حـضرت على(ع)قرار گرفته است, نه اینكه او را آورده بـاشند; و ثـالثـا ((تقتله; او را مى كشند)) ظهور در مبـاشرت دارد, نه در تـسبـیب.

اجازه خداوند بـه پـیامبـر(ص)و تـوافق زنان در چگونگى رفتـار
در مسإله تقدیم و تإخیر همسران پیامبر(ص)یا مهربانى بـیشتر با یكى از آنها و امثال آن اولا خداوند به حضرت اجازه داد حق هر كدام از همسران را كه خـواسـت, مقدم بـدارد و زنان در این گونه موارد حق اعتراض نداشتند: ((ترجى من تشإ منهن و تـووى الیك من تشإ و من ابـتغیت ممن عزلت فلا جناح علیك(3); نوبـت هر كدام را كه مى خواهى, بـه تإخیر بـینداز و هر كدام را كه مى خواهى, پـیش خود جاى ده و بر تـو بـاكى نیست كه هر كدام را كه تـرك كرده اى, [دوباره] طلب كنى.)) روشن است آیات سوره احزاب در اواخر سال پنجم و ششم هجرت نازل شده, در حالى كه آیات سوره تحریم مربـوط بـه اواخر عمر پیامبـر اكرم(ص)اسـت و همان طور كه در تـاریخ قـرآن آمده, سـوره احـزاب نودمین سوره و سوره تحریم صد و هفتـمین سوره است و طبـق تـمامى ترتـیب قرآنها, سوره احزاب قبـل از سوره تـحریم است.(4)داستـان ماریه كه بیشترین بحثها و اعتراضها را برانگیخته, در آیات سوره تـحریم ذكر شده كه پـس از سوره احزاب است. ثانیا در سوره احزاب پس از اینكه پیامبر(ص)به امر خدا همسرانش را بین ماندن و زندگى نزد وى با امكانات كم و یا طلاق گرفتن مخیر ساخت, همه زنان جانب پیامبر(ص)را برگزیدند. بنابراین پیامبر اكرم(ص)اگر حق همخوابگى یكى از همسران را مقدم یا موخر مى داشت یا به یكى از آنان محبـت بیشترى مى كرد, بر طبق شرطى بود كه بـینآنان انجام شده بـود. از این رو نه اعتـراض حفصه وارد است كه چرا در روزى كه سهم من است, بـا ماریه بـود, و نه اعتـراض عایشه, كه چرا در روزى كه سهم من است, با على نجوا كردى, زیرا خودشان چنین قرارى گذاشته بـودند. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابـى حاتم از محدثان اهل سنت و دیگران از ابـى رزین نقل كرده اند كه پیامبـر اكرم(ص)خواست زنانش را طلاق دهد و آنان چـون چـنین دیدند, گفـتـند: ما را طلاق مده و تـو در امورى كه بین ما و شماست, اختـیار كامل دارى. هر چه خواستـى از خودت یا مالت بـراى ما قرار بـده. آن گاه خداوند آیه ((ترجى من تشإ ...)) را نازل كرد.(5)
بنابراین تمامى عملها و كارهاى پیامبر(ص)بـا همسرانش و تقدیم و تإخیرها, بر اساس شرطى بـود كه بـین حضرت و همسرانش بـود. و خدا نیز بـه پـیامبـر اكرم(ص)اخـتـیار چـنین كارى را داده است. به هر حال با توافق طرفهاى قرارداد(پیامبر اكرم(ص)و همسران)و تإیید خداوند راه بسیارى از چراها بـسته مى شود; اگر چه در جاى خود گفتـه شده است كه اخلاق كریمه پـیامبـر اكرم(ص)ابـا داشت از اینكه مساوات بـین زنان را رعـایت نكـند. مواردى كـه بـه خـاطر مصلحـتـى مسـاوات را رعایت نكرده و در تـاریخ نقل شده, بـسـیار انگشت شمار است.
از سخن حفصه كه گفت: در روز و اتـاق من, بـا غیر من!(6)و نیز از صفیه كه خـطاب بـه عایشه گفت: امروز سـهم من اسـت, ولى چـون احـتـمال مى دهم رسول خـدا از من دلخـور بـاشد, سهمم را بـه تـو مى بـخشم, بـه شرطى كه در رضایت رسول الله تلاش كنى(7), و نیز از سخن رسول اكرم(ص)كه فرمود: اى عایشه! امروز روز تـو نیست(8), و همچنین از اجازه خواهى عایشه از سایر زنان بـه هنگام مریضى منجر به وفات حضرت پیامبر(ص)بـراى استراحت كردن آن حضرت در حجره وى, معلوم مى شود, حضرت تا آخرین لحظات عمر سعى در رعایت تساوى بـین زنان داشتـه است; على رغم اینكه زنانش او را در این مسإله صاحب اختـیار قـرار داده و خـداونـد نـیز آن را تـإیید كـرده بـود.
عایشه و حـفصه هر دو فاقد فرزند بـودند و طبـیعى اسـت از این مشكل بسیار رنج بـبـرند. بـرخى از رنجهاى آنان عبـارت بـود از: نداشتن فرزند, براى اینكه عاطفه مادرى را بـه پاى او بـریزند و نسـل و نام خـود را بـه واسـطه او زنده نگه دارند. از طرفى فكر مى كردند چون فرزندى ندارند, پس در دوران پیرى و درماندگى و پـس از فوت پیامبـر اكرم(ص)حافظ و نگهبـان و سرپرست و یا روزىرسانى ندارند; خصوصا این مسإله پس از نزول آیه ششم سوره احزاب كه در آن خداوند زنان پیامبر(ص)را مـادران مـومـنان نامـید(و ازواجـه امهاتهم)و ازدواج با آنان را حرام كرد(و لا ان تزكحوا ازواجه من بعده ابـدا)) (9)شدت یافت, زیرا آنان فهمیدند پس از پیامبـر(ص) حق ازدواج ندارند. در زندگى پیامبر(ص)نیز مال و منال چندانى به چشم نمى خورد كه بـه آن امیدوار بـاشند. این مسایل و ناراحتـیها سینه حفصه و عایشه را مى فشرد.
اگر بـر این مشكلات و ناراحتـیها این مسإله نیز اضافه شود كه پـیامبـر اكرم(ص) فرزندان حضرت زهرا(س)و فرزند ماریه را ثـمرات وجودى خـود مى دانسـت و آنان را دوسـت مى داشت و روى زانوان خـود مى نشاند, طبعا دلخورى عایشه و حفصه را به دنبـال داشت, كه جمله ((فقد صغت قلوبـكما(10)در قرآن; واقعا دلهایتـان انحـراف پـیدا كرده است)) بیانگر مقدارى از حالات درونى آن دو است.

(فصل دوم)
بـحث اصلى در این نوشتار سازگارى پیامبـر اكرم(ص)بـا همسرانش بوده كه طى دو فصل به عنوان زمینه ساز این بحث به بـرخى اختلافات زنان آن حضرت با یكدیگر, آزار و اذیتها یا حداقل كم لطفى هایى كه به پیامبر اكرم(ص)نمودند, اشاره شد و همچنین بـه شبـهاتى كه در باره تـعدد همسـران آن حـضرت و نظایر آن بـود, پـاسـخ داده شد.
در این فصل جاى سخن این است كه پـیامبـر اكرم(ص)بـا چه روش و منشى در خانه مدیریت مى كرد و چگونه با همسران خود برخورد مى كرد كه توانست بـخوبـى آنان را از خود راضى كند و نه تنها زمینه هاى اختلاف و كدورت را بخشكاند, بـلكه بـتواند محبـوب آنان شود, بـه طورى كه وقتـى آیه قرآن آنان را بـین بـاقى ماندن و ساختـن بـا زندگى ساده و بىآلایش پیامبر یا طلاق گرفتن و بـه دست آوردن متاع دنیوى مخیر كرد, آنان همگى زندگى بـا پـیامبـر اكرم(ص)را ترجیح دادند.(11 به نظر مى رسد در این فصل نیز بحث را در دو بـخش پى گیرى كنیم. در بخش اول به اخلاق پیامبر اكرم(ص)بـپردازیم كه موجب جذب تمامى مردم مى شد, به طورى كه هر كس چند روزى با آن حضرت به سر مى برد, عاشق روش و منش ایشان مى گشت, و در بـخش دوم اخلاق و سلوكى را كه در خـانواده داشتـند, بـررسى و از هر كدام چـند نمونه اى را ذكر مى كنیم. اذعان داریم كه تمامى نمونه ها را نمى توان پـیدا یا ذكر كرد, زیرا نه همه در كتـابـها بـه ثبـت رسیده و نه در قرآن بـا صراحت از آنها پرده برداشته است و نه نوشته حاضر گنجایش همه آن مطالب را دارد. حـتـى ما تـمامى زوایاى زندگى آن حـضـرت را درك نمى كنیم; بـنابـراین از چـند سو محدودیت وجـود دارد و ما را در محدوده ذكر چند نمونه نگه مى دارد.
وقتى خداوند كه خالق پـیامبـر اكرم(ص)و خالق كل موجودات جهان است, با جمله ((و انك لعلى خلق عظیم; (12)براستى كه تو را خویى والاست)) او را بستاید, گویى خداوند از اخلاق پیامبـر اكرم(ص)بـه شگفت آمده كه چگونه به او انواع تهمتها را بزنند, انواع آزار و اذیتها را برسانند, ولى او در زمان ضعف و بى یاورى خم بـه ابـرو نیاورد و در زمان توانمندى و اقتدار به راحتى از مقصران بـگذرد و با گفتن ((اذهبوا انتم الطلقإ; بروید شما آزادید)) بر تمامى گذشته ها خط عفو و بخشش بكشد و حتى حاضر نبـاشد گذشته دشمنان را به یادشـان بـیاورد. شـاید بـه همین جـهت در آیه قرآن بـه جـاى ((حسن)) تعبیر بـه ((عظیم)) كرده است, زیرا واژه شناسان مى دانند اخلاق را بـا لفظ ((حسن)) مى ستـایند و جا داشت خداوند بـفرماید: ((ان خلقك حسن)) , اما تعبیر ((عظیم)) همراه بـا حرف ((على)) و حـرف قسم ((لام)) بـیانگر ویژگیهاى خاصى از اخلاق و روش آن حـضرت است كه بـا لفظ ((حسن)) قابـل بـیان نیست. پیامبـر(ص) چنان عمل مى كند كـه همه دشـمنان نیز وى را بـه امانتـدارى, راسـتـگویى و راست كردارى بشناسند و پیوسته امانتهاى خود را نزد او بگذارند و در بین انسانها بـا تمامى مسالك و رفتارها تنها او لقب امین را از آن خود كند و در نزد دوست و دشمن بـه این ویژگى شناخته شود.

بخش اول
نمونه هایى از برخورد پیامبر(ص)با دیگران
یكى از راههاى یافتن شخصیت یك فرد رجوع بـه دست پـرورده هاى او است. اگر ما شخـصیت رسـول اكرم(ص)و بـزرگواریهاى وى را از همین دید مورد بـررسى قرار دهیم, بـه نتـایج بـسیار جـالبـى مى رسیم.

الف ـ فدا كردن جان, به خاطر آرامش پیامبر(ص)
یكى از دست پرورده ها و عشاق پیامبـر(ص)ابـورافع است. او بـرده عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر(ص)بود. عباس او را به پیامبر(ص)هدیه كرد و وى اسلام آورد, پس به حبشه و بعد بـه مدینه هجرت كرد. در بیعتهاى پیامبر(ص)حضور داشت و با ایشان عهد كرد و بالاخره وقتى او خبر اسلام آوردن عباس را به گوش پیامبر(ص)رساند, حضرت او را آزاد ساخت. ابورافع كه عاشق اخلاق و سجیه هاى پیامبـر اكرم(ص)شده بـود, حضرت را رها نكرد و پیوسته در خانه ایشان بـه خدمتگزارى مشغول بود و آن را بر آزادى ترجیح مى داد.
روزى او بر پیامبـر اكرم(ص)وارد شد و حضرت را در حال استراحت یافت و دید كه مارى بـه سـوى ایشان در حـركت اسـت. فكر كرد اگر بخواهد مار را بـكشد, شاید پیامبـر(ص)از خواب بـیدار شود و اگر اقدامى انجام ندهد, ممكن است مار پـیامبـر(ص) را نیش بـزند. او براى حفظ جان و خواب پیامبر(ص), بین حضرت و مار خوابـید تا سپر بلاى حضرت شود. پس از لحظاتى پیامبر(ص)بیدار شد, در حالى كه آیه ((انما ولیكم الله و رسوله ...)) را تـلاوت مى كرد و ابـورافع را كنار خود دید. پـرسید: اینجا چه مى كنى؟ چرا اینجا خوابـیده اى؟!
ابـورافع جـریان را تـعریف كرد. حضرت فرمود: بـرخیز و مار را بكش.(13)
شایان ذكر است آیه ((انما ولیكم الله و رسوله ...)) در بـاره ولایت حضرت على(ع) و از آیات سـوره مائده اسـت كه در اواخـر عمر پیامبـر اكرم(ص)نازل شده است و اسلام آوردن عبـاس, حتما قبـل از این زمان انجام شده است. بـنابـراین ابـورافع در آن زمان بـرده نبوده و انسانى آزاد بـوده است و روشن است كه چنین انسانى حیات و زندگى خود را بـر هر چیز مقدم بـدارد, زیرا تازه طعم آزادى و استقلال را مى چشد; ولى ابورافع نه تنها حفظ جان پیامبر(ص)را بـر حیات خود ترجیح مى دهد, بـلكه فكر مى كند بـاید جان خودش را فداى لحظه اى از استراحت پیامبر اكرم(ص)نماید, و به همین قصد بین مار و پیامبر(ص)فاصله مى شود, تا خود بـمیرد, ولى پیامبـر اكرم(ص)از خواب بیدار نشود.
پیامبر اكرم(ص)چگونه رفتار مى كرد كه برده وى یا به هر حال یك انسان, این گونه عاشق او و حاضر است براى لحظه اى استراحت ایشان این چـنین جـانفشانى كند, در حالى كه بـه هیچ روى نمى تـوان گفت امور دنیایى یا امید به جایزه و امثال آن وى را بـه این كار وا داشته است؟! بیدار كردن پیامبـر اكرم(ص)كار مشكلى نبـود و حضرت ناراحت نمى شد, ولى ابورافع تشخیص مى دهد جان او كمتر از استراحت پیامبر اكرم(ص) ارزش دارد.
در اینجا تنها بـه یك ویژگى از حضرت, كه در میان همین داستان به طور گذرا آمده است, اشاره مى كنیم:

پاداش بزرگ در مقابل كار خوب
چنان كه گذشت ابورافع بـرده عبـاس بـود كه او را بـه پیامبـر اكرم(ص)بخشید. وقتى ابورافع خبر مسلمان شدن عباس را به پیامبـر اكرم(ص)رسـاند, حـضرت او را آزاد سـاخـت. از اینجـا روشن مى شود پیامبر اكرم(ص)كار خوب را ـ هر چند كوچك باشد ـ نادیده نمى گرفت و در مقابل آن پاداش زیادى پرداخت مى كرد. وقتى خبـر اسلام آوردن یك انسان پاداشى به این بـزرگى داشته بـاشد و از طرفى روشن است انسان بـنده احسان است, معلوم مى شود چرا ابـورافع عاشق پیامبـر اكرم(ص)است. البته این تنها یك علت است كه در این ماجرا از روى آن پرده بردارى شده و بـه دسـت ما رسـیده اسـت. مسـلما آن حـضرت ویژگیهاى فراوانى داشته كه ابورافع را عاشق خود مى ساخت كه شاید در این نوشتار بتوانیم به برخى از آنها اشاره كنیم.
حال هر كسى از خود مى پـرسد: اگر خبـر اسلام آوردن عبـاس, چنین پاداشى را به همراه داشت, فاصله شدن بـین مار و آن حضرت و كشتن مار, چه پاداشى را داشته است؟
ابورافع چنین نقل مى كند: ((پس از اینكه مار را كشتم, پیامبـر اكرم(ص)دست مرا گرفت و فرمود: اى ابورافع! هنگامى كه گروهى بـا على مى جنگند و او بـرحق است و آنان بـر بـاطل, تـو در چه موضعى هستى؟
از حضرت خواستـم بـرایم دعا كند كه اگر دشمنان امام را دیدم, خداوند نیروى جـنگ بـا آنان را بـه من عطا كند و ایشان نیز دعا كرد. سپس دست مرا گرفت و بین مردم آورد و فرمود: هر كس مى خواهد به شخص مورد اعتـماد من در مورد جان و اهل بـیتـم نگاه كند, بـه ابورافع بنگرد كه او امین بر جانم است. )) (14
دو عمل از ابورافع(حایل شدن بین پیامبـر(ص)و مار و كشتن آن)و دو پاداش بزرگ از پیامبر اكرم(ص)(پیشگویى از جنگى كه بـین حضرت على(ع)و مخالفان رخ خواهد داد و برحـق بـودن حـضرت على و وجـوب یارى او, و دعاى پیامبر(ص)در حق ابـورافع)مضمون این روایت است. جالب است بدانید ابورافع در جنگها در خدمت حضرت على(ع)بود و پس از شهادت حضرت, خانه خود را در كوفه فروخت و به همراه امام حسن مجتبى(ع)به مدینه رفت و در خدمت آن حضرت بود.(15
اگر توجه شود كه مردم در هر زمانى پیوسته خود را به آب و آتش مى زنند تـا تـإییدى از یك مقام عالى رتـبـه دریافت كنند, روشـن مى شود چه لطف و عنایت بزرگى, پیامبـر(ص)بـه ابـورافع كرده است. ایشان در اواخر عمر شریفش و در حالى كه پـیامبـر خاتـم و داراى حاكمیت وسیع در جزیره العرب بود و بـر جانها حكومت مى كرد, چنین تـإییدیه مهمى را بـه ابـورافع مى دهد و او را در جمع مردم بـه عنوان امین خود و اهل بیتش معرفى مى كند.
نمونه دوم: زید بن حارثه, از اسارت تا فرزندخواندگى
زید پسر حارثه فرزند شراحیل و در خانواده اش بسیار محبوب بود. او به همراه مادرش(سعدى)براى زیارت طایفه مادر(بنى معن از قبیله طى)رفته بود كه لشكریان بنى القین بـر بـنى معن یورش بـردند و در بین اسرا زید را نیز به اسارت گرفتند و در بازار عكاظ او را در معرض فروش گذاشـتـند. حـكیم بـن حـزام او را بـراى عمه اش حـضـرت خدیجه(س)خرید و حضرت خدیجه(س)قبـل از بـعثت پیامبـر(ص)او را كه هنوز پسربچه اى هشت ساله بود, به آن حضرت بخشید.
پدرش در فقدان او اشعار غمناكى سرود كه از آنها عمق محبـت وى روشن مى شود:
بكیت على زید و لم ادرما فعل
احى یرجى ام اتى دونه الاجل
فوالله ما ادرى و ان كنت سائلا
إغالك سهل الارض ام غالك الجبل
فیالیت شعرى هل لك الدهر رجعه
فحسبى من الدنیا رجوعك لى مجل(16)
بر زید گریستم و نمى دانم چه كرد
آیا زنده و گرفتار است یا مرگش رسیده است
به خدا قسم نمى دانم ـ اگرچه پرسیده ام ـ
آیا زمین هموار تو را گرفتـه یا كوهها تـو را حبـس كرده است؟
اى كاش مى دانستم آیا در طول زمان برگشتى بـرایت وجود دارد از دنیا تنها برگشتن تو برایم كافى است.
زمانى گذشت تا اینكه گروهى از قبیله بنى كلب حج انجام دادند و زید را دیدند و شناختـند و او نیز آنان را شناخت و گفت: مى دانم كه آنان در فقدان من زیاد جزع و فزع كرده اند. و در ضمن اشعارى, از سلامتى و راضى بودن خود سرود و خداوند را ستایش كرد از اینكه او را در خانه پیامبر(ص)كه اهل كرم و بـزرگوارى است, قرار داده است:
فانى بحمد الله فى خیر اسره
كرام معد كابرا بعد كابر(17)
طایفه بـنى كلب خـبـر زنده بـودن او و موقعـیتـش را بـه پـدرش رساندند. پدر و عموى زید بـراى فدیه دادن و آزاد ساختن او خدمت پیامبر(ص)آمدند و گفتند: اى فرزند عبدالمطلب!اى فرزند هاشم! اى فـرزند سـرور قوم خـویش! آمده ایم تـا در مورد فـرزندمان كه نزد شماست, صحبت كنیم. بر ما منت بگذار و احسان نما و فدیه بـگیر و او را آزاد كن.
پیامبر اكرم(ص)فرمود: چه كسى را؟
گفتند: زید بن حارثه را.
پیامبر(ص)فرمود: چرا پیشنهاد دیگرى مطرح نمى كنید؟
گفتند: چه پیشنهادى؟
فرمود: او را بـخوانید و مخیر سازید. اگر شما را انتخاب كرد, از آن شما بـاشد[ و پـول و فدیه اى نمى گیرم] و اگر مرا اخـتـیار كرد, سوگند به خداوند, كسى كه مرا ترجیح دهد, او را به هیچ نحو و با هیچ چیز معامله نمى كنم.
گفتند: بیش از انصاف با ما سخن گفتى و احسان كردى!
پیامبـر(ص)زید را صـدا كـرد و فـرمـود: اینان را مـى شـناسـى؟
گفت: بله. این پدر من است و این عموى من.
پیامبر(ص)فرمود: من همانم كه شناخته اى و همنشینى مرا دیده اى.
مرا یا آنان را اختیار كن.
زید گفـت: آنان را نمى خـواهم. من هیچ كـس را بـر تـو تـرجـیح نمى دهم. تو براى من به جاى پدر و عمو هستى. پدر و عمویش گفتند: اى زید! واى بر تو! آیا برده بودن را بر آزاد بودن و بـر پدر و عمو و خانواده ات ترجیح مى دهى؟ زید گفت: بله, این مرد ویژگیهایى دارد كه هیچ كس را بر او ترجیح نمى دهم.
وقتى رسول اكرم(ص)چنین دید, او را به حجر اسماعیل برد و اعلام كرد: اى كسانى كه حاضرید! گواه بـاشید كه زید فرزند من است! از من ارث مى برد و من از او ارث مى برم.
وقتى پدر و عموى او چنین دیدند, دلشاد شدند و آسوده خاطر بـه دیار خود رفتند. (18
از داستان زید و فرزندخـواندگیش روشن مى شود وى در خـانواده اش محبوب بود, به طورى كه در رثاى او اشعارى مى خوانند و براى پیدا كردن وى افرادى را بـه این طرف و آن طرف گسـیل مى كردند و بـراى فدیه دادن و خریدن او به التماس مى افتادند. از طرفى زید بـچه اى بود كه بیش از هر چیز نیاز بـه مادر و لطف و محبـتهاى او داشت, ولى با این حال برده بودن و در خانه پیامبـر اكرم(ص)زندگى كردن را بـر آزادى تـرجـیح مى داد! بـه احـتـمال زیاد در ذهن زید این مسإله بـود كه شاید اگر محمد(ص)را بـرگزید, بـاید تـا آخر عمر بـرده بـماند و ممكن است پـدرش او را از نسب خود جـدا كند و در نتیجه شخصى بى هویت و بى حسب و نسب شود, ولى با همه این احتمالات, باز بودن با پیامبر را ترجیح مى داد.

اهمیت نسب در عرب
اگر مقایسه اى بین این كار زید و كارى كه زیاد بـن عبـید و پسر وى براى بـه دست آوردن حسب و نسب انجام دادند بـشود, قدر حسب و نسب روشن مى شود و آنگاه بـا صراحت مى تـوان اعلام كرد ما هنوز از درك اخلاق, روش و منش پیامبر اكرم(ص)عاجزیم و نمى دانیم او چگونه چنین عاشقانى تربیت مى كرد.
زیاد فرزند زنى به نام سمیه بود كه به فحشا معروف بـود و بـه همین جهت معلوم نبود پدر زیاد كیست. آیا نامش عبـید است یا نام دیگرى دارد؟ ((زیاد)) شخـصى مسلمان و یكى از استـانداران حـضرت على(ع)بود, ولى چون نسب درستى نداشت, رنج مى برد, معاویه از این نقطه ضعف استـفاده كرد و بـه او گفت: اگر راه و روش خود را رها كنى و به طرف من بـیایى, تو را بـه ابـوسفیان ملحق مى كنم. زیاد براى ملحق شدن به ابـوسفیان و حسب پیدا كردن حاضر شد حق را زیر پا گذارد و بـه قیمت تـرك مسیر حق و پـیوستـن بـه معاویه, زیاد بن ابـى سفیان نامیده شود.(19)پـس از قیام امام حسین(ع)یزید پـسر معاویه بـه عبـیدالله پـسـر زیاد نامه نوشت كه یا این غائله را پایان مى دهى و یا اینكه تو را به نسب اصلى خودت ((عبـید)) ملحق مى كنم. ابن زیاد براى باقى ماندن بر حسب و نسب ابوسفیان, به آن جنایت بـزرگ دست زد و حـاضر شد امام حـسین(ع)و یارانش را از دم تیغ بگذراند, تا بر نسب ابوسفیان باقى بماند.
بـه هر حال حسب و نسب آن قدر بـراى مردم آن دوره مهم بـود كه حتى اعتقادات خود را در پـاى آن فدا مى كردند و ننگ كشتـن فرزند پیامبـر را مى خریدند. حفظ كردن نام پـدران و اجداد و خواندن آن در جـنگها و در ضمن اشعار, حكایت از اهمیت نسب مى كند. حال اخلاق پیامبر اكرم(ص)و محبتهاى او به بـرده اى مانند زید چقدر و چگونه بوده است كه او بردگى نزد ایشان و بى حسب و نسب شدن را بر آزادى و حسب و نسب ترجیح مى دهد! آیا این تـإثیر از دین اسلام بـود یا از اخلاق نیكـوى پـیامبـر اكـرم(ص), یا چـیزى دیگر؟ بـه هر حـال نقـشآورنده مكـتـب و صـفـات و ویژگیهاى او قـابـل تـإمل اسـت.
از اشعارى كه زید بـراى پـدر و مادرش فرستاد, معلوم مى شود او شخصى فهیم و با عقل و ادراك قوى بوده است. بـنابـراین بـرگزیدن پیامبـر اكرم(ص)و ماندن نزد آن حضرت, از روى احساسات و یا فریب خوردن مانند فریب خوردن كودكان با مقدارى اسبـاب بـازى و وسایل تفریح ـ نبـوده است و از جملاتى كه مقابـل پـدر و عموى خود گفت, معلوم مى شود واقعا ویژگیهاى خوب و منحصر بـه فردى در حضرت دیده بود كه آن ویژگیها بر همه چیز ترجیح داشت و بـا هیچ چیزى قابـل تعویض نبود.
شـمه اى از بـزرگواریهاى حـضرت رسـول اكرم(ص)در همین جـا و در جریان فدیه گرفتن براى زید مشخص مى شود كه اشاره بـه آن خالى از لطف نیست. پـیامبـر اكرم(ص)فرمود: او را مخیر كنید. اگر شما را برگزید, از آن شما باشد و اگر مرا برگزید, نزد من باشد. از این جمله روشن مى شود اگر زید پدر و طایفه خود را برمى گزید, پیامبـر اكرم(ص)از آنان فدیه نمى گرفت و بدون گرفتن چیزى زید را به آنان تـحویل مى داد. بـه همین جهت آنان بـسیار خوشحال شدند و گفتـند: زیادتر از انصاف با ما برخورد كردى و احسان نمودى.
وقتى زید ماندن نزد حضرت را ترجیح داد, پـیامبـر(ص)تشخیص خوب زید را بى پاسخ نگذاشت و در مقابل آن, چند احسان بـه او كرد: او را آزاد ساخت; او را در حضور جمع فرزند خود معرفى كرد, به طورى كه از آن پس بـه او زید بـن محمد گفته مى شد, تا در سال ششم هجرى آیه ((ادعوهم لابـائهم)) (20)فرمان داد آنان را بـه نام پـدران اصلى بخوانند. همچنین پیامبـر(ص)او را وارث خویش و خود را وارث او معرفى كرد, تا پسرخواندگى تشریفاتى نبـاشد, و این حكم بـاقى بود تا اینكه آیه ((و او لو ا الارحام بعضهم اولى ببـعض فى كتاب الله)) (21)نازل شد.
این فقط یك نمونه از برخوردهاى پیامبـر اكرم(ص)بـا زید و بـا پدر و عموى او است كه آنان را از ناراحتى نجات داد و آنگاه بـا خاطرى آسوده زید را نزد پیامبر(ص) رها كردند و رفتند. اما سایر بـرخوردهاى پیامبـر(ص)چگونه بـود كه این گونه زید را شیفته خود كرد, به گونه اى كه در نزد وى پیامبر(ص)جایگزینى بـهتر از پدر و مادر و عمو و خویشاوندان و نیز بـهتـر از آزادى و حـسـب و نسـب نمایان شده و او حاضر بـود همه چیز را بـراى ماندن نزد پیامبـر فدا كند؟! این امرى است كه قلم در طول تـاریخ از بـیان آن عاجز بوده است و در آینده نیز عاجز خواهد بود.

ازدواج زینب با زید
بـه عنوان نمونه اى دیگر از بـرخورد پیامبـر اكرم(ص)بـا زید و محبـت بـه او مى توان از ازدواج زینب بـا وى سخن بـه میان آورد. زینب, دختر عمه پیامبر اكرم(ص)بود. حضرت از وى براى ازدواج بـا زید خواستگارى كرد, ولى زینب متمایل نبود, تا اینكه آیه ((و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قـضـى الله و رسـوله امرا ان یكون لهم الخـیره من امرهم و من یعص الله و رسـوله فقد ضـل ضـلالا مبـینا; (22)و هیچ مرد و زن مومنى را نرسد كه چـون خدا و پـیامبـرش بـه كارى تصمیم بـگیرند, بـراى آنان اختـیارى بـاشد. و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند, قطعا دچـار گمراهى آشكارى گردیده است)) نازل شد و زینب به ازدواج راضى گشت.
از اینجا روشـن مى شـود پـیامبـر اكرم(ص)بـه این ازدواج اصرار داشت, به طورى كه آیه قرآن از آن به ((قضى)) (تصمیم جدى)تعبـیر مى كند. بنابراین روشن مى شود پیامبر اكرم(ص)زیاد به زید علاقه مند بود كه بر چنین كارى تصمیم جدى گرفته بود. البـته این علاقه بـه تصمیم خدا بود و مصلحتهایى داشت كه در توضیح ازدواج پیامبر(ص)با زینب گفته شد.
از دیگر محبـتهاى پیامبـر اكرم(ص)بـه زید, این بـود كه حضرت, ام ایمن را بـراى همسرى او ـ پـس از طلاق زینب ـ بـرگزید. ام ایمن كنیزى بود كه ((عبدالله)) پدر گرامى پیامبر اكرم(ص)آزادش ساخت. اسمش ((بركه)) بـود و حضانت پیامبـر(ص)را بـر عهده داشت. وى از كسانى بود كه در همان اوایل به اسلام گروید و در دو هجرت حبشه و مدینه شركت داشت. او زنى بود كه پیامبر(ص)بـه دیدنش مى رفت و از او در منزلش عیادت مى كرد. حضرت, چـنین زن محبـوب و داراى شخصیت را به ازدواج زید در آورد و ثـمـره پـربـارى بـه نام ((اسـامـه بـن زید)) بـه وجود آمد كه هنگام وفات پیامبـر(ص)حدود هیجده سال داشت و حـضرت او را بـه فرماندهى لشكرى كه بـه شام مى فرسـتـاد, برگزید و بزرگانى چون ابوبـكر و عمر را از افراد این لشكر قرار داد.(23)و این گونه برترى او را بر دیگران نشان داد.

گونه هاى متفاوت محبت
در اینجـا اگـرچـه بـحـث در بـاره زید اسـت, ولى بـرخـوردهاى پیامبر(ص)با ((ام ایمن)) نیز بـسیار راهگشاست, زیرا روشن مى سازد حضرت هر كسى را احترام مى كرد و گونه هاى مختلف لطف و محبت را در بـاره آنان اعمال مى نمود; مثـلا بـا اینكه ((ام ایمن)) كنیز آزاد شده اى بیش نبود, ولى چون حضانت پیامبـر(ص)را در كودكى بـه عهده گرفته بود, حضرت به دیدار او مى شتافت و وى را زیارت مى كرد. این سیره پس از پیامبر اكرم(ص) نیز جارى بود و ابوبـكر و عمر او را در خانه اش زیارت مى كردند. حضرت در بـاره او فرمود: ام ایمن بـعد از مادرم, مادر من است.(24)پـیداست علت این گونه بـرخوردها, از خود گذشتـگى و كاردانى و تـواضع است. ایجاد محبـت در دل افراد, بسته به مال فراوان و انفاق و بخشش نیست, بلكه مربوط بـه قلبـى است كه مالامال از عشق به مردم بـاشد و در مناسبـتهاى مختلف, در قول و عمل و مناسب بـا شخصیت و روحیات هر كسى بـروز كند. وقتـى پـیامبـر(ص)بـا زنى چون ((ام ایمن)) كه از او بـزرگتر است, چنین برخورد كند و به عیادت او برود و او را مادر خود بـداند و وقتى بـا ((زید)) چنین بـرخورد كند و بـه فكر انتخاب همسرى بـراى او باشد و آنگاه كه بـا پـدر و عموى زید مواجه شود, پـیشنهاد مخیر ساختن زید را مطرح كند و زمانى كه لیاقت اسامه را ببیند, او را به فرماندهى برگزیند و ... اینها همه نمونه هایى از بـزرگوارى و اخلاق نیكو است.

انس بن مالك
نمونه دیگرى از اخـلاق پـیامبـر اكرم(ص)بـرخـورد او بـا ((انس بن مالك)) است. او حدود نه سال به خدمت پیامبر(ص)مشغول بـود. در بـاره او ویژگى خاص و مدحى از پـیامبـر(ص)نرسیده,(25) بـلكه در كتابهاى شیعه مذمتهایى در بـاره او وارد شده است; مثلا او كتمان شهادت كرد و به همین جهت مشمول نفرین حضرت على(ع)شد و بـه بـرص مبتلا گردید.(26)
او در بـاره اخلاق پیامبـر(ص)مى گوید: نه سال بـه خدمت پیامبـر اكرم مشغول بـودم و هیچ گاه نگفت: چرا چنین كردى؟ و هیچ گاه از من عیبجویى نكرد.(27
او نقل مى كند: رسول اكرم(ص)دو خـوردنى داشت كه بـا یكى افطار مى كرد و دیگرى بـراى سحر بـود و گاه تنها یك خوردنى داشت كه یا شیر بود و یا نانى بود كه در آب نرم شده بود. شبى افطار پیامبر اكرم را آماده كردم, ولى بـراى حـضـرت مانعى پـیش آمده بـود كه تإخیر كرد. گمان كردم بـرخى از اصحاب او را دعوت كرده اند. بـه همین جهت پس از تـإخیر حضرت, غذا را خوردم. ساعتـى پـس از عشا حضرت وارد شد. از برخى همراهان پـرسیدم آیا پـیامبـر(ص)در جایى افطار كرده و كسـى او را دعـوت كرده اسـت؟ گفتـند: نه. در غم و اندوه فرو رفتـم كه اگر پـیامبـر(ص)از من غذا بـخواهد, چه جواب دهم؟
پیامبر اكرم(ص)شب را گرسنه به صبح رساند و فردا را روزه گرفت و از آن زمان تـا حال هیچ گاه در بـاره آن شب از من سوال نكرده است.(28)
بـدیهى است خوردن و آشامیدن ضرورىتـرین نیاز انسانهاست. حـال اگر گرماى هواى مدینه و روزه دار بودن نیز بر آن اضافه شود, این نیاز چـند بـرابـر مى شود, ولى بـا این حال حضرت از انس نپـرسید غذایى دارد یا خیر.
به عبارت دیگر, نه تنها حضرت او را توبیخ نكرد, حتى گرسنگى و تشـنگى خـود را كـتـمان كـرد و این در زمانى اسـت كـه پـیامبـر اكرم(ص)در مدینه حاكم است, چـون خدمتـگزارى انس در مدینه بـوده است.
باز در اینجـا سجـیه دیگرى از رسول اكرم(ص)ظهور مى نماید و آن رازنگهدارى و در عین حال باحیا بـودن و عیبـجویى نكردن است, كه انس را به شگفتى وا داشته است.
نكته اى كه براى ما جالب است, غذاى ساده پیامبر اكرم(ص)است كه یا شیر بـود و یا نان خـیس خـورده, كه حـضرت بـه یكى از این دو اكتفا مى كرد.
در مورد ویژگیهاى اخلاقى پیامبـر(ص)و نوع بـرخـوردهاى وى سخـن فراوان اسـت, ولى همان طور كه قبـلا بـیان شد, آنچـه نقل مى شود, تنها به عنوان نمونه است.

مرد یهودى و پیامبر(ص)
حـضـرت على(ع)نقل مى كند: ((مردى یهودى از پـیامبـر اكرم چـند دینار طلبكار بود و از حضرت آنها را خواست. حضرت فرمود: اى مرد یهودى! فعلا پولى ندارم كه پرداخت كنم.
یهودى گفت: حال كه چنین است, تو را رها نمى كنم تـا بـدهى خود را پرداخت كنى.
پـیامبـر فرمود[ :اشكالى ندارد] كنار تـو مى نشینم. حضرت آنجا نشسـت و همان جـا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز صبـح روز بعد را خواند. اصحاب پیامبـر یهودى را تهدید كردند و ترساندند.
نگاه رسول اكرم به آنان افتـاد و فرمود: چه مى كنید؟ گفتـند: اى رسول خدا! آخر این یهودى تـو را حـبـس كرده است! پـیامبـر اكرم فرمود: خداوند عز و جل مرا مبـعوث نكرده است تا بـر شخصى ذمى و یا غیر او ظلمى روا دارم.
هنگامى كه مقدارى از روز گذشت, یهودى گفت: اشـهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبـده و رسوله. و سپس افزود: نیمى از مال من در راه خدا مصرف شود.)) (29
اگر قرار بـاشد اخلاق پیامبـر اكرم(ص)را در جمله اى خلاصه كنیم, بهتر از كلام قرآن نخواهیم یافت: ((فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فـى الامر فـاذا عـزمت فـتـوكل عـلى الله ان الله یحـب المتوكلین; (30)پس به بركت رحمت الهى, با آنان مهربـان و نرمخو شدى و اگر تندخو و سخت دل بـودى, قطعا از پـیرامون تـو پـراكنده مى شدند. پـس از آنان در گذر و بـرایشان آمرزش بـخـواه و در كار [ها] با آنان مشورت كن و چون تـصمیم گرفتـى, بـر خدا تـوكل كن, زیرا خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.))
از ((فإ)) در ((فبما رحمه)) معلوم مى شود این آیه مرتبـط بـه آیات قبل است كه مربوط به جنگ احد و بى نظمى بـرخى و فرار بـرخى دیگر و كارشكنى گروه سومى است و نرمخویى و خوش اخلاقى و مهربـانى پیامبر(ص)با آنان را ناشى از رحمت الهى مى داند و سپس با ((لو)) (حرف شرط امتناعى)مى فرماید: بر فرض محال اگر تـو تـندخو مى شدى, همه از گردت پراكنده مى شدند.
پیامبر(ص)از این آیه فهمید ـ همچنان كه قبـلا همین طور بـود ـ بـاید بـا همگان حتـى اشخاص ضعیف الایمان و منافقان و فراریان از جنگ با نرمخویى و مهربـانى بـرخورد كند. مهربـانى حضرت بـا مرد یهودى مطابـق بـا مفاد همین آیه است. بـه هر حال این آیه, تنها مربوط به برخورد در خانواده یا بـرخورد بـا بـرده و كنیز نیست, بـلكه قبـل از هر چیز, بـرخورد محبـتآمیز بـا مخالفان را سفارش مى كند.

پیامبر(ص)و زن یهودى سم دهنده به ایشان
از این مهمتر داستان پیرزن یهودى است كه تصمیم گرفت پـیامبـر اكرم(ص)را سـم دهد; از این رو گوسـفندى را كشـت و آن را بـه سـم آلوده كرد و چون دانست پیامبر ذراع گوسفند را بیشتر دوست دارد, در آنجا سم بیشترى ریخت و گوشت را بـراى پیامبـر آورد. پیامبـر لقمه اى در دهان گذاشت و فورا آن را بـیرون انداخت و فرمود: این گوشت مى گوید مسموم است. ((بشر بن برإ)) از آن گوشت لقمه اى خورد و در اثـر آن جان داد. زن یهودى را حاضر كردند. پـیامبـر از وى پرسید: چرا چنین كردى؟ گفت: فكر كردم اگر پیامبر خدا بـاشد, سم به او ضررى نخواهد رساند و اگر ملك و پادشاه بـاشد, مردم را از دسـت او راحـت كرده ام. پـیامبـر اكرم از او درگذشت و او را عفو كرد.(31
این خبر سندهاى گوناگونى دارد و مى توان بـر آن ادعاى تـواتـر كرد. اما آنچـه در اینجـا و از بـعد اخلاقى مهم است, این است كه پیامبـر(ص)در اوج قدرت و پـیروزى بـر یهودیان خیبـر زنى را عفو مى كند كه كمر به قتل آن حضرت بـستـه و تـوطئه خود را عملى كرده است و در ظاهر شرع, همه دلیلها بر جواز بلكه بر وجوب قتل آن زن دلالت مى كند. اینها نمونه هایى از بزرگوارى و كرامتهاى پیامبر(ص)در بـرخورد با افراد در جامعه است. پیامبر اكرم(ص)در مهربانى و لطف و عطوفت به مردم گوى سبقت را از همگان ربوده به گونه اى كه خداوند او را بـا دو وصف از اوصاف خـود ستـود و فرمود: ((لقد جـائكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتـم حـریص علیكم بـالمومنین رووف رحـیم; (32)قطعا بـراى شـما پیامبرى از خودتـان آمد كه بـه سختـى و رنج افتـادن شما بـر او دشوار است و بـه[ هدایت] شما حریص و نسبـت بـه مومنان, دلسوز و مهربان است.))
مرحوم طبـرسى در مجـمع البـیان مى نویسد: ((بـرخى از پـیشینیان گفته اند: خداوند براى هیچ یك از اولیا و یا انبیائش بین دو اسم از اسمائش جـمع نكرده است, مگر بـراى پـیامبـر ما حضرت محمد كه فرمود: ((بـالمومنین رووف رحیم, و خداوند در بـاره خودش فرمود:
((ان الله بالناس لرووف رحیم.)) (33
او از بـین مردم و از آنان بـود. بـا دردها و گـرفـتـاریها و جهالتهاى آنان آشنا بود و بر او بسیار گران بود مردم در سختى و رنج باشند. به همین جهت تمام وقت خود را با تمامى امكانات, صرف هدایت آنان مى كرد و لغزشهاى كوچك و بزرگ آنان را مى بـخشود و از توطئه گرانى كه چندین مرتبـه نقشه قتـل او را كشیدند, در گذشت و نه تـنها زن یهودى را عـقـوبـت نكـرد, بـلـكـه اجـازه نداد نام توطئه گرانى كه تصمیم داشتند شتر حضرت را در گردنه كوه بترسانند و به این گونه حضرت را نابود كنند, بر كسى مشخص شود.
اگر این گونه رفتارهاى پـیامبـر اكرم(ص)بـا آنچه الان در جهان مرسوم است كه سازمانهاى مخوف اطلاعاتى و امنیتى با احتمال توطئه علیه شخـص اول مملكت افراد فراوانى را دسـتـگیر مى كنند و تـحـت انواع شكنجه ها قرار مى دهند, مقایسه شود, آنگاه عظمت كار پیامبر اكرم(ص)روشن مى شود.
وقتى در فقه مى خوانیم: كسى كه بـه پیامبـر اكرم(ص)دشنام دهد, كشته مى شود, به طریق اولى سم دهنده پیامبر(ص)و قاتل ایشان بـاید كشته شود, ولى بـا این حال پیامبـر اكرم(ص)او را عفو مى كند, تا برترى عفو و بخشش را بـر اجراى قانون بـه نمایش بـگذارد; خصوصا هنگامى كه حق, شخصى باشد و صاحب حق, داراى منصب و پستى اجتماعى باشد كه عملش بتواند براى دیگران الگو شود.
این گونه برخوردها از سوى پیامبر اكرم(ص)معیارهاى خوبى بـراى تشخیص رهبران اسلامى واقعى از رهبران اسلامى اسمى است.
در ادامه مى خواهیم برخوردهاى چنین پیامبـرى را ـ كه شمه اى از اخلاق او گذشت ـ, در درون خـانه بـا همسـرانش مورد بـررسـى قرار دهیم, تـا از او درس زندگى بـیاموزیم و بـه لطف خـدا بـتـوانیم بـسیارى از مشكلات خود و خانواده هایمان را حـل و فصل نماییم. او با اخلاق نیكوى خود توانست با همسرانى كه بـرخى از نظر سن و سال با او تناسب نداشتند و یا از نظر روحیات و ظرفیتها و یا از نظر فهم و درك امور شخصى و اجـتـماعى بـا او هم افق نبـودند, بـلكه تفاوت بسیارى داشتند, زندگى مسالمتآمیز و همراه با محبت و خوشى داشته باشد; به گونه اى كه همه آنان بودن بـا پیامبـر اكرم(ص)را بـر هر چیز تـرجـیح مى دادند, در حالى كه در خانه پـیامبـر(ص)از امكانات مادى و مال و متـاع دنیا و نیز موقعیت اجتـماعى و امید به آینده اى سرشار از نعمت, خبرى نبود, چون آنان موظف بـودند در خانه و در وراى حجاب بـاقى بـمانند و پس از فوت پیامبـر(ص)شوهر نكنند.
باز این چنین نبـود كه پـیامبـر اكرم(ص)بـیشتـر وقتـش را صرف همسران خویش و گفتگوى بـا آنان یا صرف نشست و بـرخاست بـا آنان كند, زیرا حضرت علاوه بـر تـبـلیغ رسالت و پـیامدهاى فراوان آن, رهبـرى مسلمانان را نیز بـه عهده داشت و حـاكمیت بـر شهرى چـون مدینه با توجه به بافت قبیله اى آن بسیار وقت گیر بـود. علاوه بـر اینها عبادتهاى زیادى كه بر پیامبر اكرم(ص)واجب بود, وقت ایشان را مى گرفت.
بـه هر حال جـان سخن این است كه او بـا امكانات و وقت كم, در سایه اخلاق خوب بر مشكلات فراوان فایق آمد, ولى بسیارى از پیروان او پیوسته بـا مشكلات خانوادگى زیادى مواجهند, بـا اینكه در این زمان امكانات و فرصت براى نشستن و گفتگو با خانواده بیشتر است. تنها مشكلى كه وجود دارد, نداشتن یا نبود شمه اى از اخلاق پیامبر اكرم(ص)است.
تـمام سـعى و كوشش نوشتـه حـاضر این اسـت كه بـا بـیان انواع سازگاریهاى حضرت با همسران, همگان را بـه فراگیرى راه زندگى از این الگوى بشریت رهنمون كند. باشد كه زندگیها شیرین و آمار طلاق و جداییها كم شود و نزاعهاى خانوادگى كاهش یابد و بـچه هایى خوب و مورد قبـول در كانون گرم و پـرمحـبـت خـانواده تـربـیت شوند.

احمد عابدینى - ماهنامه پیام زن ـ شماره 98




برچسب ها: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه، سازگارى، مهربانى، مدیریت،
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ hassan ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :